برای ضیافت هشتم

هر چند بعد از آن اتفاق ناخواسته ما مورد خشم و تحریم شدید دیگر وبلاگ نویسان این عرصه ـ از حذف لینک تا تهدیدهای دیجیتال ـ قرار گرفتیم ولی ما بعد از مدت ها دوری بر آن شدیم تا با توجه به اعلام یک موضوع قابل تامل در ضیافت های معماری باز هم در جهت بودن و بهتر شدن در کنار بقیه باشیم . هر چند ممکن است باز هم در دایره تحریم های قبلی دیده نشویم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معماری بیمار - رسانه بیمار

بخواهیم یا نخواهیم ، باورمان بشود یا نشود ، پذیرش اش سخت باشد یا آسان باید قبول کنیم معماری امروز ما دچار بیماری ست . دچار روزمرگی ست . دچار پوسیدگی ست و دچار بیماری های دیگری که هر کدام از ما به نوبه خود و با توجه به بازخورد ارتباط مان با آن آشنایی داریم و آن را خوب می شناسیم ؛ از سرفصل دروس دانشگاهی مان گرفته تا فکرها و ایده هایی که پشت کامپیوترمان یا روی پوستی هایمان پیاده می کنیم .

همه این ها باعث بی اعتمادی آن دسته از معدود مخاطبانمان شده که هر چند تعدادشان به اندازه وقت و هزینه ای نیست که ما برای طرح هایمان می گذاریم ولی حداقل اهمیت به معماری مان را درک می کنند و این خیلی بد است که آدم ـ آن هم یک معمار ـ مخاطب علاقه منداش را از دست بدهد . این می شود که به اعتقاد من معماری امروز مملکت ما تبدیل به نقطه کور و تاریک جامعه خود می شود و در مقابل همه افراد این صنف انتظارات جامعه را که خود باید به عنوان سازنده ساختار آن ـ حداقل ـ برآورده کنند ، از دیگران یا از دیگر حوزه های دیداری و شنیداری و حتی نوشتاری توقع دارند .

این نکته آخر شاید مهم ترین نقطه اتصال رسانه ها با معماری باشد . وقتی به این تعریف کارشناسان حوزه رسانه اعتماد کنیم که رسانه ابزاری در اختیار جامعه است که مشکلات را دیده بانی کرده و وظیفه شفاف سازی نقاط تاریک جامعه را بر دوش می کشد این گره از قبل محکم تر و سخت تر به نظر می رسد . ولی چه سود که وقتی باز کردن گره ای از عهده ما خارج شد تبدیل به عقده ای می شود و این دقیقا همان چیزی ست که صاحبان رسانه امروز به آن دچار هستند : " عقده معماری " .

نگاهی کوتاه به انگشت شمار فعالیت های رسانه ای در ارتباط مستقیم یا با واسطه با معماری هستند ، نشان واضحی از سردرگمی ناشی از بی اطلاعی سازندگان یا پدیدآورندگان این برنامه ها یا فعالیت هاست . آنجایی که همه دغدغه معماری امروز ما در تلویزیون محدود به یک ساعت برنامه در هفته است که آن هم از روی بی دانشی هفته های زیادی را به بررسی پراکنده و سردرگم شهری می کند که خود عقده ای در معماری ماست آیا وظیفه رسانه به سخره گرفته نشده است ... ما بقی قضایا و قضاوت ها به عهده شما ... و معلوم نیست درمان بقیه دردهای معماری به عهده چه کسی ؟     

شهرت !!!

" ... آدمی که مشهور نیست وجود ندارد . یعنی وجود دارد ولی فقط برای خودش نه دیگران . و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد تنهاست . و ... "

مصطفی مستور

جدا قیمت شهرت چقدر است . امروز توی تاکسی داشتم از یکی از خیابان های مهم شهر - اصفهانی ها درجه اهمیت خیابان ( هزار جریب ) را می دانند - رد می شدم و طبق عادت همیشگی با نگاه به در و دیوارهای شهر مشغول پیگیری اتفاقات شهر بودم . چندی پیش تر سر نبش یکی از فرعی های همین خیابان مهم بنایی یک طبقه شروع به ساخت کرد . در سایتی بسیار مناسب از نظر دید شهری و بهترین موقعیت تجاری . ولی آنچه که باعث رییدن شاخ تعجب - و نه شاخ محبت - روی سر من شد استفاده از کاشی سفید درجه ۲ یا ۳ به صورت یک دست بود در نمای این ساختمان با همه مشخصاتی که گفتم و با نگاهی به تابلوی مشخصات بنا ـ در پشت ترافیک البته ـ و دیدن نام آقای مهندس ... به عنوان معمار بنا با جمله اول پست که در اولین بار خواندنش برای معنی آن جبهه گرفته بودم همدردی شدیدی کردم .

آیا واقعا انجام دادن هر کار پیش پا افتاده ای قیمت مناسبی برای مشهور شدن هست ؟!!!

نمی دانم

سلام

نمی دانم برای کسی اهمیت دارد یا نه ... چند وقتی را دوری کردیم از جار و جنجال این دنیای مجازی و به کارهای دیگری پرداختیم تا شاید مصداق آبی باشیم که یک جا نماند . اما حالا که آمده ایم دوباره هستیم و بی خیال دوستانی شدیم که یکدیگر را نفهمیدیم و منتظر تخریب هم بودیم تا اولین اقدام دوستان حذف لینک ننگین ما !!!!!!!!!!!!!!!!!! از لینکستانشان بود .

ولی حیف خاطرات خوش مکتوبمان است . هر که نمی پسندد نخواند . ما هستیم اینجا برای کار دیگری .

یا حق

احمدرضا سلیمانی                    سمیرا سلیمانی ( گودرزی )